دوباره زيستن , انديشيدن و نوشتن

03.05.1387

رفتن برق هم این روزها مشکلی شده و تقریبا می تونم بگم تو روزهای گرم تابستان بیشتر از پیش مردم رو کلافه و عصبی کرده، اما هرچی باشه بالاخره مزایا و معایبی هم داره:
مزایا:
این که مثلا تو روزنامه ما وقتی برق ساعت 4 می ره بیشتر بچه های اداری و فنی می ذارن می رن.
از زیرکار در رفتن فکر کنم تنها مزیت این طرح مزخرف باشه.
معایب:
1-اتاق جراحی را تصور کنید که پزشک در حال جراحی است،یا بیمار اورژانسی که نیاز به فوریت های پزشکی داره، یه هو برق می ره و تا اومدن برق اضطراری معلوم نیست چه اتفاقاتی می افته.
2-مطب پزشک ارتوپدی را تصور کنید که در طبقه هشتم یک ساختمان قرار دارد و هر 6 ماه یکبار وقت می دهد.برق می رود و بیماران پیر و دست و پاشکسته مجبورند با پله بالا بروند.
3-یک شرکت را در نظر بگیرید که در حال انجام معاملات تجاری از طریق اینترنت است و یکدفعه برق می رود.
4-ساعاتی از شب را تصور کنید که برق می رود و دختران جوان برای رسیدن به خانه هایشان دچار مزاحمت های خیابانی می شوند.
5-نانوایی که به خاطر نبود برق پخت نمی کند.
6-روزنامه که به خاطر نبود برق به چاپخانه نمی رسد.
7-هواپیمایی که به خاطر نبود برق دچار تاخیر می شود.
8-حتی همین شبکه یک و سه که برقشان رفت و برنامه هایشان قطع شد.
9-درمانگاهی که به خاطر نبود برق نمی تواند به بیماران وقت بدهد.
10-مطب دندانپزشکی که کارش لنگ می ماند و هزاران مورد دیگر.بقیه را شما بگویید.

  نظری نداریم!            

21.04.1387

کارشان جز آزار چیز دیگری نیست
ساعت 11 شب بود که یهو صدای شلیک گلوله رو شنیدیم…همه ترسیده بودیم.فکر کردیم شلوغ شده.مامان می گفت نرید بیرون، تیر کمونه می کنه می خوره بهتون.
بعد از مدتی تعداد صداها بیشتر شد.گفتم:گلوله نیست.مگه چند تا گلوله دارن؟ تازه اگه فلکه شلوغ شده بود، می ریختن تو خیابون ما…
بعد از مدتی متوجه شدیم که بله … این از کرامات شهرداری و سامانه نشاط آن است که به ظن خودشان آتش بازی کرده و دل مردم رو شاد کنند ساعت 11 شب…
واقعا شهرداری و بویژه شهرداری منطقه 13 با این همه لطفش ما رو خجالت زده کرده…

  نظری نداریم!            

01.04.1387

م

  5 نظر            

25.03.1387

اگه دوست دارین زنان موفق ایرانی را در جهان ببینید اینجا کلیک کنید!!

  3 نظر            

15.03.1387

دوباره…
این بار هم که

تاول پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت می شوم

دوباره راه می افتم

دوباره

گم می شوم!!!

/کیکاووس یاکیده/

  4 نظر            

14.03.1387

خبرگزاری فارس توقیف شد
وای به آن روزی که بگندد نمک.
همین چندو وقت پیش بود که رئیس جمهور ضمن بازدید از خبرگزاری فارس گفت:«خبرگزاری فارس چیز دیگری است
حالا همین خبرگزاری توقیف شده.
از قدیم گفته اند چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی.
یادم نمی ره زمانی رو که شرق توقیف شده بود همین خبرگزاری چقدر از ساقی قهرمان نوشت.انگار خوشحال بود که یه سری از خبرنگارای خوب بیکار شدن و هرچه بیشتر می خواست آتش رو هم بزنه.
حالا خودش توقیف شده.هرچند موقت.ولی این حس روهمه کسانی که اونجا کار می کنن دارن.حس بدی است.با اینکه اصلا از این رسانه خوشم نمیاد ولی به عنوان یه همکار باهاشون همدردی می کنم.
هرچند که توقیفشون تو تعطیلات بوده!!! شایدم فقط یه بازی سیاسی… ولی به هرحال ناامیدکننده است.

  3 نظر            

07.03.1387

دوم در رشته گزارش خبری
سومین جشنواره میراث فرهنگی امروز برگزار شد و من در بخش گزارش خبری نفر دوم شدم.جایزه ام هم غیر از لوح تقدیر کمک هزینه عتبات عالیات بود.
اما جشنواره امسال خیلی فرق کرده بود.از روزنام های بزرگ خبری نبود و همین طور از خبرنگاران حرفه ای این حوزه.بیشتر همه مجله و ماهنامه بودند.تازه بخش شهرستان ها هم جدا نبود و همه با هم حساب شده بودند.
مراسم هم در تالار اجتماعات موزه دوران اسلامی موزه ملی ایران برگزار شد.
**
کریس دی برگ در موزه ملی ایران
بعد از اتمام مراسم جشنواره من و مامان و هلیا و احسان رفتیم موزه دوران باستان تا از نمایشگاه جنگ افزارهای تاریخی دیدن کنیم.
جلوی در دیدیم که چند نفر دور یکی جمع شدن.بله آقا،آقای کریس دی برگ بودن که تشریف اورده بودن موزه ملی.
ما هم ذوق زده شده بودیم.قراره بیاد ایران تا با گروه آریان کنسرت برگزار کنه.
من تو عمرم با هیچ آدم معروفی عکس یادگاری نگرفته بودم ولی با کریس دی برگ ایرلندی عکس یادگاری گرفتم و از این بابت خیلی خوشحالم.حتی خوشحال تر از جشنواره.
***
ندا را یافتم
سالهای دوران دبیرستان یک دوست خیلی خوب داشتم که اسمش «ندا» بود.بعد از اینکه درسمون تموم شد دیگه هیچ کس از ندا خبر نداشت…
تا اینکه چند روز پیش یه خبر روی سایت میراث خبر اومد که لوئیز فیروز،پرورش دهنده اسب اصیل ایرانی درگذشت.خبر رو حسین سلطان زاده تهیه کرده بود و عکسی برای خبرش گذاشته بود با نام عکاس:ندا !!!
تعجب کرده بودم.زنگ زدم به هستی،همسر حسین که آیا این همان دوست گمشده منه؟
فرداش هستی زنگ زد که مژده.ندا همون دوست دوران دبیرستانته…شماره حسین رو داد.زنگ زدم به حسین و اون گفت که آره وقتی عکس می خواستم برای خبرم آقای محمود پایدار (که همسر ندا می شه) تاکید کرد که نام عکاس رو هم بذارین.
خلاصه شماره آقای پ رو گرفتم ،زنگ زدم و ماجرا رو تعریف کردم.
بعد از مدتی هم خود ندا بهم زنگ زد.خیلی خوشحال شدم.اون و همسرش توگنبد کاووس زندگی می کنن.نقاشی دانشگاه تهران خونده،عکاسی می کنه و تو کار پرورش اسبه.
نکته:من آقای تیمور رو سه ساله که می شناسم .محمود (همسر ندا) پسرعموی تیمور است.
خلاصه خیلی دنیا کوچیکه.مثل اینکه مهرنوش بختیاری دوست دیگه دوران دبیرستانم از طریق همین وبلاگ منو پیدا کرد!

  9 نظر            

05.03.1387

کلوت های شهداد تپه خاکی نیستند
چه کسی پاسخگوی ندانم کاری ها بعضی آدم هاست؟
تا کی باید تاوان بی عقلی ها و ناآگاهی ها را داد.
در یک رزمایش محلی کلوت های چندین میلیون ساله کویر شهداد از بین رفتند.
کلوت های شهداد در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده اند و جزء عجیب ترین و نادرترین گونه های کویر به شمار می روند

  3 نظر            

29.02.1387

به به به چه روز خوبي!
مي بينم كه مرجان خانم دوباره امروز به دنيا آمد.
بله به افتخار ورود من به اين دنياي خاكي شما مي تونين از همه موزه هاي كشور به صورت رايگان ديدن كنيد.
امروز روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي است و من هم در بيمارستاني به دنيا اومدم كه در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.
بيمارستان دادگستري در ميدان فردوسي
از ديروز كلي از دوستاي خوبم بهم تبريك گفتند.
جل الخالق حتي بانك پارسيان هم اس ام اس تبريك فرستاد.

  10 نظر            

10.02.1387

واي…. از اين همه تاخير معذرت مي خوام.يه مشكل فني براي وبلاگ پيش اومده بود.
حالا دوباره من پيش شما هستم.
از نظر كاري موقعيت ام تغيير كرده.ضمن آنكه هنوز پايان نامه ام رو ندادم .
خيلي حرف دارم كه به مرور مي نويسم.

  7 نظر            
Categories

archives

همسايه ها

عكاس باشي

جريده نويس

ديلماج

استادان

meta


Weblog Design by Dejavu