دوباره زيستن , انديشيدن و نوشتن

20.03.1388

اولين سرود ملي ايران را چه كسي تنظيم كرد و ساخت؟

  2 نظر            

15.02.1388

گفتگوي كوتاه من و يك دختر پليس
صبح سوار مترو بودم و صداي زير زنانه اي كه داشت از انواع و اقسام مدادهاي چشم و رژهاي لب ضدآب تعريف و تمجيد مي كرد، يواش يواش بهم نزديك مي شد.
صدا خيلي بهم نزديك شده بود.بساطش را پهن كرد و دوباره تك تك محصولاتش را توضيح داد.ناگهان دختري منو كنار زد و يك مداد چشم سبز رنگ برداشت.سبز روشن.
به مانتوي كوتاه سبز رنگش نگاه كردم كه زير چادر خودنمايي مي كرد.رنگ سبزش از نوع رنگ لباس نيروي انتظامي بود.هرچه تلاش كردم سر آستين هايش را ببينم نتوانستم چون آستين هايش را بالا زده بود تا سرآستين ها معلوم نباشد.
دختر خوش قيافه اي بود.
طاقت نياوردم.
ازش پرسيدم:اين مدادها خوبه؟
-آره خيلي قشنگ مي شه اگه بزني زير چشمت.
شما در نيروي انتظامي كار مي كنيد؟
-از لباسم فهميديد؟
من-بله.
- بله.
من-گشت ارشادي هستيد؟
-نه.در آگاهي مركز كار مي كنم.
من-درجه اتون چيه؟
-ستوان سوم.
من-يعني درس خوانده ايد؟
-بله.دانشكده نيروي انتظامي.از كنكور سراسري وارد مي شويم.فوق ديپلم نيروي انتظامي هستم و الان هم دارم حقوق دانشگاه تهران مي خوانم.
من-چند سالتونه؟
-22 سال.
من-پس اين گشت ارشادي ها هم دانشگاه مي روند؟
-نه.آنها نيروهاي قراردادي هستند.من رسمي هستم.چهار سال است رسمي هستم.
من-حقوقتون چقدره؟
-اگر نظام هماهنگ حقوق اجرا شود 470 هزار تومان وگرنه در حال حاضر 360هزار تومان.
من-پس چرا الان سر كار نيستيد؟
-از ماموريت ميام.رفته بودم جايي كار داشتم.
من-كار شما دقيقا چيه؟
-مي رم سر صحنه جرم، بازجويي مي كنم، پرونده مي سازم.
من-پس كلي جنازه ديده ايد تا حالا؟
-آره خيلي .اولش سخت بود ولي الان ديگه عادت كردم.
من-اونايي كه بازجويي مي كنيد جرمشان اغلب چيه؟
-بيشتر كيف قاپ مي زنن.بعضي ها هم دخترهاي فراري يا فاحشه هستند.
من-از كجا دستگيرشون مي كنيد؟
-از خيابون، خونه هاي تيمي.
من-تو خانواده اتون كسي پليس هست؟
-نه.هيچ كس.پدرم هم خيلي مخالف بود ولي وقتي ديد من اينقدر علاقه دارم، كوتاه اومد.
من-شنيدم خيلي محدوديت داريد .خيلي كارها رو نمي تونيد انجام بدين.براي سفرهاي خارجي هم خيلي محدوديت داريد؟
-خيلي هم نه.هركس از بيرون نگاه مي كنه فكر مي كنه خيلي سخته ولي اينجوري ها هم نيست.مثلا من بيرون و خارج از محيط كار چادر سرم نمي كنم.البته خيلي سخت مي شه مسافرت تفريحي خارجي رفت ولي سفرهاي زيارتي اشكال ندارند.ضمن اينكه حتما بايد خبر بديم.
من-الان هم مثل چهار سال قبل كارتو دوست داري؟
-راستش كار خودم رو آره ولي اين گشت ارشاد اسم ما رو هم بد كرده.ببخشيد من بايد پياده شم.
من-خداحافظ.موفق باشيد.
***
تا كي مي خوان از اين پيشكسوت هاي عرصه روزنامه نگاري به عنوان روزنامه نگار فعال ياد كنند؟
بابا اينايي كه ازشون تقدير كرديد سالهاست حتي يك خط هم ننوشته اند؟ كي مي خواهيد به روزنامه نگاران جوان و فعال با اين همه مشكلات صنفي توجه كنيد؟

  4 نظر            

31.01.1388

يك خبر خوب در سال جديد سرحالم آورد و آن خبر شروع زندگي مشترك رضا دبيري نژاد ؛ مدير روابط عمومي كاخ نياوران و خانم مريم شريفي بود.
در كمال سادگي سرخانه و زندگي خود رفتند.كارتي كه مي بينيد روز هفتم نوروز بين دوستان توزيع شد تا اعلاني همگاني باشد بر اين ازدواج فرخنده.متن كارت هم از نوشته هاي رضا دبيري نژاد است.
از ته دل براشون آرزوي خوشبختي مي كنم و اميدوارم كه سالهاي زيادي را كنار هم به خوبي و خوشي سر كنند.

  2 نظر            

27.12.1387

نمی دونم چرا هیچ ذوق و اشتیاقی برای آمدن سال جدید ندارم.
در حقیقت اصلا آماده پذیرایی از عید نیستم.
در سالی که گذشت مرجان جاهای مختلفی کار کرد.
هفته نامه آساره، دنیای اقتصاد امارات، مشق آفتاب، روابط عمومی شبکه دو و فرهنگ آشتی ولی نمی دونم چرا هیچ جا نتونست رضایت منو تامین کنه.
چند تا سفر هم رفتم.
ترکمن صحرا با بر و بچ که هماهنگی اش با خودم بود و خیلی خوش گذشت.
یزد، کرمان، شمال، اوسون، لرستان .
خوب بود.
فکر می کنم تو سال 87 خیلی سردرگم بودم.
خیلی کارها باید می کردم که نکردم و خیلی کارها نباید می کردم که کردم.
دوستای جدیدی پیدا کردم و دوستای زیادی از دست دادم.
نمی دونم سال دیگه با این بحران های سیاسی و اقتصادی که وجود داره چه اتفاقی می افته ولی فقط امیدوارم که سال خوبی باشه.یعنی آرزو می کنم سال خوبی باشه.
سال سلامتی، تندرستی، ثروت و عزت.
سال نو رو به همه دوستای خوبم تبریک می گم.
لحظه سال تحویل برای منم دعا کنید.

  7 نظر            

14.12.1387

قراره ما 22 اسفند
از همه دوستان خوب واقعی و مجازی دعوت می کنم اگه حس و حال داشتن برنامه اشونو برای پنج شنبه (22 اسفند) خالی بذارن تا دسته جمعی یه جایی بریم.
پیشنهادات هم بررسی می شه.
پیشنهاد خودم کوه یا دوچرخه سواریه.
بچه های دانشکده خبر در الویت هستند!!!!!!!!!

  8 نظر            

25.11.1387

روزها از پی هم سال را می سازند و من در برهوت زمان گم شده ام

  3 نظر            

16.11.1387

آنقدر کارهای غیرمتداول (نمی دونم می تونم از واژه غیرقانونی استفاده کنم یا نه) کانون اتومبیلرانی و جهانگردی ادامه داشت که صدای داریوش مهرجویی رو هم در آورد.

می تونین نامه اعتراضی به اوباما رو امضا کنین.هرچند من با کلی زحمت این گزارش رو نوشتم ولی حروفچین باهوش روزنامه آدرس رو اشتباه تایپ کرد و بعد از تصحیح هم اونو درست نکرد.
به هر حال برای امضا ی نامه می تونین برین اینجا.

  5 نظر            

14.11.1387

اسمشه که می گن از سیستم حمل و نقل عمومی برای رفت و آمد استفاده کنین… کسی نیست به فکر این مردم بیچاره باشه که مثل گوشت قربونی تو اتوبوس و مترو آویزونن.
مترو که تکلیفش مشخصه و همیشه در ساعات پیک شلوغه.
اما این بی آر تی ها هم که نگو… صف طولانی مردم، اتوبوس های شلوغ که فقط به اندازه یه نفر جا داره اونم لای در گیر می کنه و اتوبوس های خالی که بی خیال ملت رد می شن.
وای به اینکه بارون و برفی هم بیاد .همه چی پیچ در پیچ می شه.
شاید برای همینه که برف نمیاد.خدا دلش به حال تهرانی ها می سوزه.
ایستگاه های چهار راه ولیعصر و فردوسی شلوغترین ایستگاه های بی آر تی هستن.چون مرکز شهرن و اغلب اداره ها و شرکت ها همون حول و حوشه.
صبح ها از شرق و غرب به طرف این دو ایستگاه شلوغه و بعدازظهرها از این دو ایستگاه به سمت شرق و غرب.
دیروز عصر که بارون می اومد 7 تا اتوبوس خالی اومد و بدون توجه به ملتی که تو ایستگاه چهارراه ولیعصر ایستاده بودن راهشونو کشیدن و رفتن.خیلی عصبانی شده بودم.

  نظری نداریم!            

01.11.1387

دفاع کردم
و بدین سان من نیز مشمول قانون دفاع از پایان نامه شدم.
اولین دانشجوی دانشکده خبر که دفاع کرد.
صبح که رفتم دانشکده دیدم رو در و دیوار تبلیغ دفاع منو زدن.جالب بود برام.خیلی از بچه ها هم اینجوری متوجه شدن ولی چون امتحان داشتن نتونستن بیان.
نسترن می گفت امروز باراک اوباما رئیس جمهور امریکا می شه و مرجان فارغ التحصیل.لیلا، زینب و نازلی خرامان هم اومده بودن.آخراشم مهسا داور اومد.
مامان و مامان زینب هم بودن.
دکتر جعفری که خیلی کمکم کرد.خانم رفعتی، دکتر ذاکر و آقای یامین پور هم بودن.
خلاصه اینکه 5/19 شدم.
هورااااااااااااااااااااااااااااااا فارغ التحصیلی جدی شد.

  20 نظر            

28.10.1387

الخیر فی ما وقع
هرچه پبش آید خوش آید.
فقط بدبخت اون بزدل و کوردلی است که زیر آب زده.
دلم براش م ی سوزه.بالاخره اونم یه نوع مریضیه.
البته هیچ وقت نمی بخشمش.
امیدوارم سزای کارش رو تو همین دنیا و دنیای آخرت ببینه

  7 نظر            
Categories

archives

همسايه ها

عكاس باشي

جريده نويس

ديلماج

استادان

meta


Weblog Design by Dejavu